
سر کوچه , هزاران سنگ روی هم
کوچه من , راه بن بست را علامت زده
راه ناپیداست, گمانم راه را او خط زده.
راه باز و کوچه بسته شده در سنگ
کس نمیداند چه کسی راه کف زده!
سنگ را از راه من خظ زنید, ای خائنین
راه من راه خیابانی نبود , شهر دل بود
روی قلب من را او با هزاران سنگ زده
درد سنگ از قلب من گذشتست به کمر
سنگ کم اوردست کمرم را خنجر زده
کمر بشکسته من از سنگ و خنجر نیست
درد عشق است, پیکرم را آتش زده
زمزمه این قلب من را بشنوید:
مرد را دردی اگر باشد خوش است!
درد بی درمون علاجش آتش است!






