
نمیدانم
اکنون چگونه باید باشم؟
ان زمان که خود بودم باد سرد نگاه تو را گرم دیدم
خزان صورتکها
بهار گرم دستت
کدام را باور کنم؟
اشک روی گونه ؟
جای باور ندارد
همه را باور کردم....
شعر های بیاد ماندنی از او تنها همین

نمیدانم
اکنون چگونه باید باشم؟
ان زمان که خود بودم باد سرد نگاه تو را گرم دیدم
خزان صورتکها
بهار گرم دستت
کدام را باور کنم؟
اشک روی گونه ؟
جای باور ندارد
همه را باور کردم....
به این سایت مراجعه کنین
اینجا رو بیا تو ببین چیه!!!

دلم تنگه هواته خاطر خواه چشاته مثل سایه تو هر جا که بری اونم باهاته
بخوای نخوای میخوامت با آهنگ کلامت دل عاشق من بدجوری افتاده تو دامت
تو عطر خوش سیبی قشنگی و نجیبی میدونم مثل من تو هم تو این دنیا غریبی
دلم بهت دچاره تویی ماه و ستاره برام زندگی با مرگ بی تو هیچ فرقی نداره
بی تو خنده حرومه بی تو کارم تمومه بی تو عشق چیه؟ معشوق کیه؟عاشقی کدومه؟
تو سرمای خیابون من و تو زیر بارون بیا داد بزنیم قصه فقط لیل و مجنون

قطره اي از باران بودم
بروي موج دريا نشستم
دريامنو برد به سمت ساحل
بروي تن ماسه هاي ساحل فرود امدم
تو را ديدم
تو را ديدم
بخار شدم
باز هم ابري گشتم در آسمان دل
اكنون چندين قرن هست به اميد تو
باران ميشوم و بخار ميشوم و باز باران....
خورشيد جاودانه من باش...
دوستت دارم

آه من آه تو آه ما
نای من نای تو نای ما
خوب من خوب تو خوب ما
میروم میروی میرویم
میدوم میدوی میدویم
میکشم میکشی میکشیم
****
آه فراق
نای نفس
خوب راه
کی میرویم؟
کی میدویم؟
کی میکشیم؟
اکنون می گویند که چی؟
راه هزاران رفته ی نا کام را ما میرویم
با دستهای عاشقم
با عطر گرم ریشه ام
با هر نفس که میکشم
دست نوازش بر دلت
بوی دل ما میدهد
بوی دل ما میدهد